رضا قليخان هدايت
878
مجمع الفصحاء ( فارسي )
فى النصيحة و الموعظه زندگانى چه كوته و چه دراز * نه به آخر بمرد بايد باز هم به چنبر گذار خواهد بود * اين رسن را اگرچه هست دراز خواهى اندر عنا و محنت زى * خواهى اندر نشاط و نعمت و ناز خواهى اندكتر از جهان بپذير * خواهى از رى بگير تا به حجاز اينهمه بود و باد تو خواب است * خواب را حكم نى مگر به مجاز اينهمه روز مرگ اگر بينى * نشناسى ز يكدگرشان باز و له برخيز و به ميخانه خرام اى بت كشمير * مى خور كه به مى گردد اندوه جوان پير آن ناقد هر گوهر و آن كاشف هر راز * كز رطل همىخندد چون برق به شبگير گر بوى به سنگ آرد سنبل دمد از سنگ * ور گونه به قير آرد شنگرف شود قير بر ياد يكى بار خدايى كه تو گويى * با نصرت همپشت است با دولت همشير و له ايضا نگارينا شنيدستم كه گاه محنت و راحت * سه پيراهن سلب بود است يوسف را به عمر اندر يكى از كيد شد پرخون دوم شد چاك از تهمت * سيم يعقوب را از بوى روشن كرد چشم تر رخم ماند بدان اول دلم ماند بدان دوم * نصيب من شود در وصل آن پيراهن ديگر و له ايضا رهى سوار و جوان و توانگر از ره دور * به خدمت آمد نيكوسگال و نيكانديش پسند باشد مر خواجه را پس از ده سال * كه بازگردد پير و پياده و درويش